تبليغاتX
فطرس
فطرس
قالب وبلاگ

 منصور بن حازم گويد: به امام صادق (ع) عرض كردم:

مرا چيست كه از شما مسأله‏اى پرسم و به من جوابى دهيد و ديگرى نزد شما آيد و همان مسأله را پرسد و جواب ديگرى به وى مى‏دهيد؟ فرمود: ما به مردم به ملاحظه بيش و كم جواب دهيم.

عرض كردم: به من بفرمائيد اصحاب رسول خدا (ص) از قول پيغمبر راست گفته‏اند يا دروغ؟ فرمود: راست گفته‏اند، گويد:

گفتم پس چه علتى داشته كه به اختلاف نقل كردند؟ فرمود: نمى دانى كه مردى مى‏آمد از پيغمبر مسأله‏اى مى‏پرسيد و به او جوابى مى‏داد و پس از آن به همان مسأله جوابى مى‏دادکه جواب اول را نسخ مى‏كرد، اين است كه احاديث هم ناسخ يك ديگرند

[ شنبه دوم مهر 1390 ] [ 20:37 ] [ مهدی رستمیان ] [ ]

بسم الله اللرحمن الرحيم

رسولان انطاكيه

درتفسير اين ايه شريفه از قران(واضرب لهم مثلا اصحاب القريه اذجائهاالمرسلون) امده كه عيسي (عليه السلام)دونفرراازطرف خود به شهر انطاكيه فرستاد تا انها را به سعادت هدايت كننداين دو نفر وقتي وارد شهر شدند بدون سابقه بر مردم سختگيري كردند(مانند بعضي از مسلمانان دور از اخلاق كه مي خواهند مردم را با خشونت امر به معروف ونهي از منكر كنند)هريك از اهل معصيت را كه مي ديدند صورت در هم مي كشيدند وبا لحني تند انهارا به يگانگي خداوند دعوت مي كردندحتي وقتي به سلطان ان مملكت رسيدند نيز با همين حال باو تعرض نموده ومي خواستند او را بسعادت دعوت كنند.

شاه در غضب شد دستور داد كه ان دو نفر را بزندان برده وانها را صد تازيانه زدند.

عيسي(عليه السلام)وقتي از اين جريان مطلع شد شمعون صفا كه يكي از بزرگترين تابعين او بود براي خلاصي انها وهدايت مردم بانطاكيه فرستاد شمعون چون مرد عاقل ودانشمندي بود وقتي وارد ان شهر شد اول كاريكه كرد يكسره بدربار شاه رفت وبا وزراء و روساء دولت تماس گرفت وبا انها خوشخلقي و خوشرفتاري نمود و خود را فرد بت پرست معرفي كرد ودر بت خانه ها دائما مشغول عبادت و تضرع بود تا يك سال از ساعت ورودش گذشت كم كم خبر عبادت ورياضت او در دربار شاهنشاهي پخش شد شاه مشتاق ملاقات او شد فرمان داد كه شمعون را با احترام در محضر او بياورند شمعون وقتي وارد دربار شاه شد شاه از او احترام زيادي بعمل اورد سپس باو گفت شنيده ام كه تو خداي مرا عبادت مي كني اين را بدان كه تو بجاي برادر مني هر چه مي خواهي از من بخواه كه درانجام ان با كمال اشتياق حاضرم.

شمون مراسم احترام و تواضع را بعمل اورد و گفت در ظل عنايات شما بهيچ چيز احتياج ندارم سپس مشغول نقل خاطرات گذشته شدند تا انكه شمعون گفت راستي شنيده ام در سال گذشته دو نفر امده اند ومردم را به خدايي غير از انچه تو مي پرستي خوانده اند ايا صحيح است؟

ايا شما با انها سخني گفته ايد ؟من يك روز كه مشغول عبادت بودم و انان در زندان بسر مي بردند انها را ديده ام  اگر شاه راي شريفشان بهاشد انان را حاضر كنند تا ببينيم سخن انان چيست وانان بچه معتقدند.

شاه فورا دستور داد ان دو را حاضر كردند.

شمعون رو به انها كرد و گفت شما براي چه باين سرزمين امده ايد وچه كس شما را به اين جا فرستاده است؟انها در پاسخ گفتند اولا مارا پروردگار اسمان و زمين و ان خدايي كه جز او خدايي نيست باين شهر فرستاده و دستور داريم كه مردم را به يگانگي و عظمتش بخوانيم.

شمعون گفت ايادليلي بر صحت كلام خود داريد .

گفتند اري هرچه بخواهيم با قدرت الهي مي كنيم.

شاه از اين جمله تعجب كرد.

شمعون رو به شاه كرد وگفت:دستور دهيد كوري را بياورند ببينيم مي توانند ان را شفا دهند .

شاه فرستاد كوري را بياورند كه پيشاني او با صورتش مساوي بود واصلا در صورت او جاي چشم نبود .

شمعون به انها گفت از پروردگارتان بخواهيد تا او شفا پيدا كند ان دو ايستادند ودو ركعت نماز خواندند واز دعا كردند ناگاه ان كور شفا پيدا كرد

شمعون گفت كور ديگري بياورند شمعون دعا كرد و شفا پيدا كرد.

شمعون رو به شاه كرد وگفت افليجي را بياوريد اوردند ان دو دعا كردند وشفا يافت افليج ديگري اغوردند وشمعون دعا كرد واو نيز شفا يافت.

شمعون به شاه گفت انچه انها كردند من نيز كردم اما من مي گويم كه اگر انها توانستند مرده اي را  زنده كنند من به انها ايمان مي اورمسپس به شاه گفت من شنيده ام شما پسري داشته ايد كه از دنيا رفته پيشنهاد مي دهم ان را زنده كنند اگر توانستند من خداي انها را مي پرستم.

شاه گفت من نيز تورا در اين راه همراهي خواهم كرد.

به دو فرستاده خبر دادند وانها پذيرفتند وقرار شد فردا در قبرستان اين اتفاق صورت گيرد وبه همين جهت اعلان عمومي در شهر انجام شد.

همه اهل شهر در ساعت مقرر در قبرستان حاضر شدند ودو فرستاده الهي دعا كردند وفرزند شاه از قبر برخاست در حاليكه خاك از سر و رويش مي ريخت شاه رو به فرزندش كرد وگفت كجا بودي جواب داد من مرده بودم كه در اين ساعت دو نفر كه اگر ببينم انها را مي شناسم از خدا خواستند ومن زنده شدم .

شاه دستور دا كه مردم همه جمع شوند وان دو فرستاده الهي نيز در بين انها باشند انگاه پسر شاه در بين مردم ان دو فرستاده الهي را نشان داد ان گاه شمعون گفت من ايمان اوردم و شاه وتمام مردم هم ايمان اوردند.

عبرتها

*مومنين بايد بدانند كه ياري رساندن به اولياء خدا يك فرصت استثنايي براي پيشرفت روح است لذا بايد مومنين قدر اين فرصت را بدانند و سعي كنند كه به بهترين شكل از اين امتحان بيرون بيايند چرا كه شايد ديگر از اين فرصتها پيش نيايد.

*هدايت انسانها يكي از خواسته هاي تمام اولياخدا است واگر كسي بتواند در عملي كردن اين خواسته گام بردارند توانسته اند قلب اولياخدا را شاد كنند.

*مومنين بايد بدانند كه هدايت انسانها با غضب وتندي صورت نمي گيرد بلكه بايد با ملايمت وصبروشرح صدر اين كار حساس را انجام داد چراكه تبليغ وهدايت بد باعث مي شود كه گاهي انسانها از دين بيزار شوند بهترين راه تبليغ دين عمل نيك و برخورد پسنديده مي باشد.

 *اين حقيقتي واضح است كه الناس علي دين ملوكهم ودين حاكم اثر بسياري در دين زيردستانش دارد پس اگر دين حاكم تصحيح شود تمام مردم ان منطقه تحت تاثير واقع مي شوندواين نكته اي مهم در هدايت انسانها است.

*يكي از چيزهايي كه مبلغ دين احتياج دارد اين است كه داراي نشانه اي باشد كه صدق گفتارش را ثابت كند.

*مومنين بايد بداند كه اگر انها براي تحقق خواسته هاي اولياخدا تلاش كنند خداهم انها را همه جوره ياري مي كند.

*اين داستان درس هاي ديگري نيز دارد كه كسب انها احتياج به تفكروتامل دارد.

 

[ پنجشنبه شانزدهم تیر 1390 ] [ 19:5 ] [ مهدی رستمیان ] [ ]
به نام یکتای بی همتا

این وبلاگ بزودی باموضوع داستانهای قرانی بروز می شود

[ پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390 ] [ 18:41 ] [ مهدی رستمیان ] [ ]

بسم الله الرحمن الرحيم

درادامه روايت، امام صادق(عليه السلام) وقتي ديد ان مردمصمم درعمل به ان مطالب است فرمود:

اسانترازهمه اينكه هرچه براي خودت مي خواهي براي اوهم بخواهي هرچه براي خودت بد مي داني براي او هم بد بداري.

حق دوم اينكه درنيازاودوندگي كني تانيازش براورده شود ورضايتش حاصل شودوبااودرانچه خواسته مخالفت نكني.

حق سوم اينكه باجان ومال ودست وپاوزبانت بااوصله كني وبه اوياري دهي.

حق چهارم اينكه چشم وراهنماواينه ولباسش باشي

اينها چهار حق ازهفت حقي است كه امام رعايت انهارابراي دوستان درمورد يكديگرواجب كرده

خوب است به اين چهاربندفكركنيم كه اياما توانسته ايم حداقل اسانترين اين حقوق كه همان حق اول است راهم براورده كنيم واين طوربا دوستانمان باشيم كه كم كمش اورا مثل خودمان بدانيم چه رسد كه انهارابرخودمان مقدم كنيم وجان رافداي شان كنيم

ضمنا براي اينكه شما رابه فكر كردن وادارم تقاضا مي كنم درمورداين چهار كلمه(چشم-راهنما-اينه-لباس) كه در حق چهارم امده هربرداشتي داريد درصورت امكان برايم بنوسيد.

[ یکشنبه شانزدهم خرداد 1389 ] [ 19:42 ] [ مهدی رستمیان ] [ ]

بسم الله الرحمن الرحيم

يكي ازمسائلي كه درشريعت ما به ان بسيارتاكيدشده حق وحقوق است يعني درمذهب ما براي هرچيزي وهركسي حقي است حق خدا ،حق رسول خدا،حق امام،حق پدرومادر،حق دوست،حق مسلمان،حق همسايه و......ورعايت نكردن هريك ازاين حقوق لازمه اش اين است كه انسان دردنياواخرت جوابگوي صاحب حق باشدواگرنتواندجواب درست وحسابي دهد بايدخودرااماده مجازات كند.

ازانجايي كه مادوستان خوبي داريم وهرروزباانها درارتباط هستيم لازم است حقوقي كه انهابرگردن مادارند رابدانيم تاباتوجه به انهابرخورد كنيم ومواظب باشيم خداي ناكرده حقوق انهارازيرپانگذاريم.

به نظرم بهترين كلامي كه مي توان درمورد حقوق دوستان بريكديگرنوشت كلام امام صادق(عليه السلام)است.

روزي شخصي ازايشان پرسيدحق مومن برمومن چيست؟

امام فرمود:هفت حق واجب است كه اگرازهريك ازانها درگذردورعايت انهاراننمايد ازولايت خداگذشته وان رارعايت نكرده ومثل اينكه فرمان خدارافروگذاشته باشدوخدابه اوبهره اي نخواهدداد.

ان شخص پرسيدقربانتان گردم بگوييدكدامند؟

امام فرمود:راستش من نگرانم كه تو انهاراضايع كني وباعلم به انها به انها عمل نكني.

گفت:لاحول ولا قوة الابالله

باكمي دقت درهمين مقداركم ازروايت ميتوان متوجه شدكه اهميت رعايت حق دوست چقدراست

چراكه امام رعايت نكردن حق دوست را بارد كردن ولايت الهي دريك حدقرارداده وهمين بي توجهي باعث ميشود خداوند نظرلطفش را ازان شخص بردارد

بادقت فكركنيد

ادامه دارد......

[ سه شنبه چهارم خرداد 1389 ] [ 18:53 ] [ مهدی رستمیان ] [ ]

بسم الله الرحمن الرحيم

شايد همه شمااين روايت راشنيده باشيدكه خدابه پيامبرفرمودكه يارسول الله اگرتونبودي جهان راخلق نمي كردم وبعدفرموداگرعلي(عليه السلام) نبود تورا خلق نمي كردم واگرفاطمه(عليهاالسلام) نبودهيچ يك ازشماراخلق نمي كردم.

امااين روايت به چه معنااست؟

ايااين روايت همانطور كه برخي معناميكنند يعني پيامبرواميرالمومنين(عليه السلام)  هردو طفيل وجود فاطمه زهرا(عليهاالسلام) به دنيا امده اند؟يامعناي ديگري دارد؟

اين روايت روايتي صحيح است امابرخي ان را بدمعنا مي كنند.وجودنازنين فاطمه زهرا(عليهاالسلام) بسياربلند مرتبه است اما درعلم و عصمت مانند پيامبروسايرمعصومين(عليهم السلام) است.

اماروايت فوق به اين معنااست كه خداكار عبث وبيهوده انجام نمي دهدواگرپيامبررابدون وصيي همچون اميرالمومنين (عليه السلام) خلق كندكاري است بيهوده چون دين خدابعداز پيامبردچاريك انحراف كامل وهميشگي مي شود

واگربعدازاميرالمومنين(عليه السلام)  معصوم ديگري نباشد خلق اميرالمومنين(عليه السلام)  هم بيهوده خواهد بود اينجااست كه وجود فاطمه زهرا(عليهاالسلام)كه ام الائمه است همه مشكلات راحل مي كندونمي گذارد درهيچ زماني جهان از حجت خدا خالي باشد.

اين معناي صحيح روايت است نه اينكه اهل بيت(عليهم السلام)  طفيل وجود حضرت زهر(عليهاالسلام)اباشند.

چراكه جايگاه اهل بيت (عليهم السلام) بالاترازاين تعابيراست وهمه انهايك نورواحدهستند.

[ یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389 ] [ 0:3 ] [ مهدی رستمیان ] [ ]

                                   به نام انكه زيباست وزيبايي رادوست دارد

يادم مياد يك وقتي دوست خوبي برايم ازاحوالات اوليا خداوراه ورسم زندگي انها سخنان زيبايي مي گفت

او مي گفت:اوليا خداطوري زندگي مي كنندكه پيشرفت انها درماديات موجب پيشرفتشان درمعنويات است وحركتشان درمعنويات باعث پيشرفت درماديات است.

پرسيدم چه طور مي شود؟

گفت براي مثال اولياالهي وقتي قصدتربيت كسي را مي كننداورادرفشارهاي زيادي قرارمي دهندتاببينندواقعا چندمرده حلاج است اگراستقامت داشت انوقت ضعفهايي كه ازاودراين اتفاقات بروز كرده رااصلاح مي كنند.

او مي گفت:حالاخداوندداره بامادرزندگي هامون همين كارروميكنه مارادرمشكلات وسختيهاي فراوان قرار مي دهدتاما متوجه ضعفهايمان شويم هرچندظاهراين اتفاقات كاملا عادي وجنبه مادي دارد ولي همه انها امتحان است كه اگرمااين مشكلات رابراي رضاي خداتحمل كنيم درمعنويات پيشرفت كرديم وحال اينكه در ظاهريك حركت مادي داشتيم.

ماهم اگرخواهان اين مسئله هستيم بايد به مشكلات زندگي هايمان به چشم ديگري نگاه كنيم.

 

 

[ چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389 ] [ 23:57 ] [ مهدی رستمیان ] [ ]

بسم رب الحسین (علیه السلام)

ازحضرت زينب(علیهاسلام) نقل شده كه درشب عاشورا نصف شب به خيمه برادرم حضرت عباس(علیه السلام) رفتم ديدم جوانان بني هاشم به دور او حلقه زدندواومانندشيرضرغام با انها سخن مي گويدوبه انها مي فرمايد:اي برادرانم واي پسرعموهايم فرداهنگاميكه جنگ شروع شد نخستين كساني كه به ميدان رزم مي شتابند شماباشيدتامردم نگويندبني هاشم جمعي رابراي ياري خواستند ولي زندگي خودرابرمرگ ديگران ترجيح دادند....

جوانان بني هاشم پاسخ دادند:مامطيع فرمان تو مي باشيم.

حضرت زينب (علیهاسلام) مي گويد ازانجا يه خيمه حبيب بن مظاهررفتم ديدم با اصحاب جلسه مذاكره تشكيل داده وبه انها مي گويد فرداوقتي كه جنگ اغازشد شماپيشقدم شويدونگذاريد كه يك نفراز بني هاشم قبل ازشمابه ميدان برود زيرا كه بني هاشم سادات وبزرگان ما مي باشند.....

اصحاب گفتند:سخن تو درست است وبه ان وفاكردند

بادقت فکرکنید

[ جمعه هجدهم دی 1388 ] [ 14:34 ] [ مهدی رستمیان ] [ ]

بسم رب الحسين(عليه السلام)

ازوقايع شب عاشورا اينكه امام حسين(عليه السلام)

 ويارانش مشغول دعاوتلاوت قران ونمازومناجات بودند به گونه اي كه درروايت امده:(ولهم دوي كدوي النحل مابين راكع وساجدوقائم وقاعد)

انها زمزمه اي مانند زمزمه زنبورعسل داشتند بعضي در حال ركوع وبعضي در سجده بودندوبعضي درحال قيام وقعود بسرمي بردند.

همين اواي پرسوزكه ازدلهاي پاكبازان وعاشقان خدابرمي خاست باعث شد كه سي ودو نفر ازسربازان دشمن تحت تاثير قرارگرفته همان شب به سپاه امامبپيوندند.

بادقت فكركنيد

[ دوشنبه چهاردهم دی 1388 ] [ 22:8 ] [ مهدی رستمیان ] [ ]

بسم رب الحسين(عليه السلام)

شب عاشوراامام تنهاازخيمه بيرون امدوبراي شناسايي به طرف بيابان رفت.

نافع بن هلال مي گويد:من پشت سرامام به راه افتادم امام فهميدوپرسيد براي چه بيرون امده اي؟

عرض كردم ازاينكه تنها بيرون رفتيد پريشان شدم.

امام فرمودبراي بررسي فرازهاوگوديهاي اين بيابان امده ام تاهنگام حمله دشمن ميدان وكمينگاههاي ميدان را بشناسم.

نافع مي گويد سپس امام دست مرا گرفت وفرمود:همان واقع مي شودووعده خداخلاف نا پذيراست.سپس رو بمن فرمود:ايانمي خواهي شبانه بين اين دو كوه بروي وجان خودراازاين گيرودار نجات دهي؟

نافع تااين سخن را شنيد روي دوپاي امام افتادو بوسيدوباسوزوگداز مي گفت:مادرم به عزايم بنشيند خداوندافتخار همسويي با تورا به من عطاكرده ازتو جدا نگردم تادرراه توقطعه قطعه شوم.

سپس امام واردخيمه حضرت زينب شد،نافع درمقابل خيمه درانتظار امام ايستاد، شنيد زينب كبري به برادر مي گويد:ايااصحابت راامتحان كردي من ترس ان دارم كه هنگام خطرتوراتنهابگذارند.

امام فرمود:سوگندبخداانهاراازمودم ديدم همه اماده واستوارهستندوهماننداشتياق كودك به پستان مادرش اشتياق به مرگ دارند.

نافع مي گويد:وقتي اين سخن رااز زينب كبري شنيدم گريه كردم ونزدحبيب بن مظاهر امدم وانچه شنيده بودم رابه او گفتم.

حبيب گفت:سوگند بخدااگرانتظارفرمان امام نبود هم اكنون با شمشيربه سوي دشمن حمله مي كردم.

گفتم مناسب است  كه اصحاب راجمع كني ونزد خيمه حضرت زينب برويم وباگفتار خودقلب انهارااستوارسازيم.

حبيب اصحاب را جمع كرد همه گفتنداگرانتظارفرمان امام نبود هم اكنون به دشمن حمله مي برديم چشمت روشن وخاطرت ارام باشد كه مااستواريم.

حبيب براي انهادعا كردوباهم كنارخيام بانوان امدندوصدازدند:اي گروه بانوان وحرم هاي رسولخدا اين شمشيرهاي جوانمردان شمااست كه سوگنديادكرده اند درغلاف نروندمگراينكه گردن دشمنان رابزنندواين نيزه هاي جوانان شمااست كه قسم خورده اند به زمين نيفتندمگراينكه به سينه هاي دشمن فروكنند.

بانوان باگريه وندبه ازخيمه هابيرون امدندوگفتند:اي پاكبازان ازحريم دختران رسول خداوبانوان منسوب به اميرالمومنين حمايت كنيد.

اصحاب همه صدابه گريه وشيون بلند كردند(كه اري ماعاشقانه ازشما حمايت مي كنيم واشك شوق مي ريزيم)

بادقت فكركنيدكه يك يارامام زمان(عليه السلام)

 چگونه بايدباشد

[ شنبه دوازدهم دی 1388 ] [ 9:30 ] [ مهدی رستمیان ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام
دنیا پلی است که خرابه ای رابه بستان بزرگی متصل میکند وموفقترین افرادکسانی هستندکه باسرعت و به سلامت ازاین پل می گذرند
التماس دعا
امکانات وب